اپيزود ( پرده ) نخست :
صبح بلند ميشي... سجده اخر نماز صبح رو طولاني مي ماني !! به گمان آنکه چيزي بگويي !!! اما... بين تو و خدا .. سکوت حکم فرما مي شود !
اگر چه غريب است ولي دوستش داري !! چشمانت را مي بندي و گمان مي کني آن قدر خدايت نزديک است که مي تواني بغلش کني ! دست بندازي دور گردنش و آهسته بگويي :
دوستت دارم

روي تخت مي خوابي!چشمانت را مي بندي و گمان مي کني در آغوش گرم خدا آرام ِ آرام آرميده !
ساعت 7 بلند ميشي ! آرام به طبقه پايين مي روي و گمان مي کني همه خوابند وتو بيداري !
اما آن هميشه بيدار نازنين ( مادر )بيدار است و هنوز پاي سجاده ! خجالت زده از تصورات خامت
به خود مي گويي..مادر ..مادر دلت هنوز آن قدر بزرگ نشده که واژه مادر را در خود هضم کند...در را مي بندي و مي گويي
يا حق 
به دفتر انجمن مي رسي ! زود تر مي روي تا گشتي در کتاب و .. آنجا داشته باشي !
... بعضي کتابهاي اسلامي اهل تسنن را ورق مي زني ..
بغض گلويت را مي فشارد... و تو فقط سکوت ...يکي از بچه هاي اونجا ( 13 سال سن داشت) مي آيد و گوشه لباست را مي گيرد و به طرفش بر مي گردي ! مي گويي چيزي شده علي ( اسمش دانيال است که بعد از مسلمان شدن علي گذاشته )؟
علي : وقت براي سوال جواب دادن داري؟
___ : سوال ؟ بگو .. آره ( ميشيني تا احساس غريبي اش از بين بره )
علي :ما سال قبل رفتيم مکه
__ : سرتو به علامت خوشحالي تکون ميدي !! و لبخندي که از اعماق دلت است روي لبانت مي گذاري تا گره حرفش باز شود
علي : همه ي پول بابا رو تو طواف کعبه زدن
__ :
علي : چرا ؟؟ ( کمي مکث مي کند ) مگه همه براي خدا نمي چرخن ؟ مگه همه نيامدن تا مهمون خدا باشن ؟ مگه همه مسلمون نيستن ؟ مگه همه نمي گن .........
__ : سيل سوالات اون توي ذهنت مي چزخد و مي چرخد و مي چرخد .....
اپيزود دوم :
نزديک ظهر ! نماز جماعت ... گرد همايي اول ...

خانمها هستن و چند تا از عزيزان آفريقايي نسب !
خب ..شروع مي کنن ... تو هم لذت مي بري از بحث هاي زيبا ..باور نماز ... .ايام مبارک نزديک رجب ( خوب مال قبله ديگه
) و اعمال ان..مراسم هاي موجود انجمن ... مسائل پيش اومده اونجا ... و طبق برنامه بررسي زندگي يکي از ياران پيامبر (ص) ... بحث هاي روز مره ي و مسائل اجتماعي ..
بعد از کمي پذيرايي در مورد برنامه هاي فرهنگي تعطيلات بچه ها و بزرگتر ها و برنامه هر جمعه و تقسيم بندي ناهار جمعه و....
اپيزود سوم :
جلسه عصر ... همه .. يعني اکثرا هستن ! قبلش مي گي :
رب شرح لي صدري .... مي آيي ادامه بگويي ..ياد رمان رضا خان امير خاني مي افتي ! ارميا دعايش را نصفه خواند! به تقليد دلت به ارميا نصفه مي خواني !
شروع مي کني ! حرفهايي که اماده کردي ! با منابعي که آماده کردي .. سي دي اي که آماده کردي ..مي ذاري .. رويش حرف مي زني ... و بعد کتابهايي که آورده بنا بر حرفهايت بزني ... جلسه مي گيرد.. بحث مي شود.. حرف مي زند.. و تو همان لبخند هميشگي در را که به ارث بردي را بر لب داري تا مبادا کسي گمان کند غريب است ! مبادا کسي گمان کند خشمگين مي شوي از بحث ! مبادا ... علاوه بر آنها احساس مي کني ..چقدر آسمان نزديک است... ديگر آرزوي کبوتر هاي گنبد طلايي امامت را که حسرت گره خودن نگاهت دو سال است که بر چشمانت مانده را نداري.. پرواز دل زيباس!!
يکي بحث مي پرسد :
اگر علي همان دين محمد(ص) را داشت! با همان سنت ! با همان کتاب ! با همان .... چرا جامعه همان نبود ؟ اگه علي فرقي با محمد ندارد و طبق انچه مي گوييد ادامه محمد است ! چرا مردمش در حاليکه همين افراد از عزيزترين ياران محمد (ص) بودند مي شوند دشمنش !؟چرا محمد پيروز شد و علي شکست خورد ؟
يکي مي پرسد :
پس نماز جماعت پيامبرو امامت آخرين روزهاي عمر او چه ؟!و اقتدا کردن علي!!؟؟
يکي مي پرسد :
پس اين ؟ آن ؟حکمش؟يعني اين جدا ..آن جدا؟؟!!
يکي مي پرسد :
يعني شما ....(به دليل مسائل امنيتي نميشه گفت )
يکي مي گويد :
اينها که نشد حق و باطل !!!! اينها يک سري واقعيت هاي اجتماعي - تاريخي هستند !
يکي....
يکي...
يکي ...
و يکي هاي ديگر ...
پشت سر هم مي گذاري سوالات بشود و تو و يارانت يادداشت مي کنيد ! .. سيلات سوالات که يه جويباري آرام مبدل شد ..رسيد لبخند از دوستان شيعي ات مي گيريو رخصت جواب مي طلبي !!
سعي مي کني با آرامش به خود بگويي ... يا علي(ع) و حين اين کار ميکروفون را درست مي کني و..
بسم الله الرحمن الرحيم!
من اهل مرافعه نيستم (نگاهت را به سمت هماني که به دليل مسائل امنيتي نمي توانيم بگوييم چه گفت بر ميگرداني )به ناچار به مقابله کشانده مي شويم ! ( حضار براي همراهي تو لبخند به لبان مي آورند) و براي ادامه پاسخ به همان فرد مذکور مي گويي و اما چرايي آنچه که شما پرسيديد ! ... بله ! ويرانه ايست اين جهان ! عمر کفاف نمي دهد آبادش سازيم و غيرت رخصت نم يدهد که رهايش کنيم ! و جاهلانه مرمت کردن نشانه رذالت !آباد سازي يک گوشه گم جهان آباد سازي کل عالم است به دست همگان ! نه دوست عزيز..بيکار نيستيم که مباحث بحث دار مطرح مي کنيم...و بي نياز از نياز هايي که شما گفتيد هم نيستيم .... اما هنوز هم اگر جمع طالب باشد ادامه مي دهيم..اگر نه که...
و جمعيت که .... در اعماق دلت ياد دعاي اول کارت مي افتي !!
و دعوت از دوستان که هر کدام تمايل به پاسخ دهي سوالات مختلف دارند اقدام کنند !
و جواب ها ...
فوت نت :
1-جواب ها اين جا نوشته نمي شود ! تااز نظرات خوانندگان نيز استفاده شود و ديد من وکارايي من نيز بهتر شود
2-مي گن طولاني مي نويسي !
خوب بابا!! مي کَميم ! يکي نيس بگه خسته نباشي !
3-کلي مي گم.. بعدا اگه دوستان خواستن ريز جلسات رو مي لينکيم !!! خوبه؟ ادرس انجمن مي دهيم !!!
4-بابا ما مثلا انگليسيمون خوبه !!! خير سرمان... خواستيم.. سوالات و و نوشته را براي عينيت بخشيدن به همان زبان بنويسيم تا ناب باشد ! گفتند ..خير
4*-شما ها هم کمک کنيد ديگه.. نظراتتون بگيد... مي خوام بدونم.. براي هر کدوم چه مي گفتيد @@
5- عيدتون هم مبارک..با کمي ..فقط کمي
تاخير !
نوشته شده توسط : طفل طريق
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ